عبد الرضا سالار بهزادى
170
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
ازدواج با دختر ارشد سعد الدوله بر آن بود تا از هرنظر و هر جنبهاى به عنوان وارث و جانشين بالاستحقاق سعد الدوله در جامعه و در خانواده شناخته شود . اين شناسايى ، به تدريج به صورت كامل عملى گرديد . در سال 1304 ناصر الدوله كه اينك پس از مرگ پدر لقب فرمانفرما را به ارث برده بود علاوه بر رنجيدگى خاطر شخصى و پنهانى كه از خاندان بهزادى داشت و قبلا به آن اشاره كرديم از توسعه و ازدياد قدرت و نفوذ اين خاندان در منطقه مضطرب و نگران شده و مايل بود كه اين قدرت و نفوذ را محدود نمايد ، لذا زين العابدين خان را كه اينك منصب سرتيپى يافته بود و همراه با برادر خود ابراهيم خان امور بلوچستان را اداره مىكرد ، از امور حكومت بلوچستان بر كنار كرده و ابو الفتح خان سرتيپ ترك از افسران فوج قزاق را به حكومت بلوچستان فرستاد . ناآشنايى ابو الفتح خان با اوضاع و سياستهاى محلى منطقه و سوء تدبير و سلوك وى از يك طرف و نفوذ گستردهء خاندان بهزادى در بلوچستان و وفادارى عميق سران بلوچ به بزرگان اين خاندان - كه نتيجهء بيش از سى سال حكومت مدبرانه و مقتدرانهء ابراهيم خان سعد الدوله بود - ، و عدم همكارى زين العابدين خان و ابراهيم خان با ابو الفتح خان ترك از سوى ديگر ، در سال 1306 قيام و شورش گستردهاى را در بلوچستان موجب گرديد . شايان دقت است كه تا فيروز ميرزاى مجرب و دنياديده در قيد حيات بود ، عبد الحميد ميرزا مرتكب اين خبط بزرگ سياسى كه مىتوانست به بهايى بسيار گزافتر از آنچه كه شد تمام گردد نشد ، چرا كه احتمالا پدر پير و آگاه ، فرزند خام و جوان را كه بيشتر براساس فكرهاى آنى و به راهنمايى احساسات خود تصميم گرفته و عمل مىكرد ، تا با تأمل و غور كافى و به حكم عقل و منطق از انجام چنين عملى برحذر مىداشت . سايكس دربارهء اين وقايع مىنويسد : « . . . در 1887 ابو الفتح خان ترك مأمور اين ناحيه [ بلوچستان ] شد . مشار اليه در 1888 با طايفهء يار احمد زهى كه در حوالى سرحد سكونت داشتند جنگ شايانى كرد و آنها را شكست داد . طايفهء مزبور اصلا يك تيره از قبيلهء دامنى مىباشند ، ولى اين ايام خود را فرقهء مستقل و جداگانهاى مىدانند . 335 اين طايفه در بهار سال بعد به ناصر الدوله والى ايالت كرمان پيغامى فرستادند مبنى بر اينكه مطيع و منقاد دولت مىباشند و از ترس جان خود با ابو الفتح خان وارد جنگ شدهاند . والى كرمان از آنها استمالت كرد و معاذير آنان را پذيرفت و ضمنا دستور داد كه از سرحد 336 حركت و به فهرج نقل مكان نمايند تا دولت نيز يك قسمت از اراضى اين نقطه را در مقابل املاك سرحد به آنها واگذار كند . ياراحمد زهيها نيز اطاعت و در همان فصل به فهرج كوچ كردند . بعد از حركت ناصر الدوله از بلوچستان ، ابو الفتح خان با اين طايفه به طور مهربانى سلوك و پس از آنكه سوءظن آنها مرتفع گرديد ، غفلتا بر سر آنها تاخت و تمامى آنها را با زن و بچه اسير كرد . در اثر اين پيش آمد بلوچها نيز به سركردگى سردار حسين خان 337 قيام و فهرج را محاصره كردند . در نتيجه ابو الفتح خان منفصل و زين العابدين خان به حكمرانى بلوچستان منصوب گرديد » . 338